|
بازهم ترا شکر و سپاس گویم بخاطر نعمتهایی که به ما ارزانی داشتی
قربون اون ذوق کردنات برم..... بیچاره بابا جرات نمیکنه تو خونه به من نگاه کنه چون خیلی مامان رو دوست داری و میگی مامان فقط مال منه ای شیطون بلا از عروسکات بدت میاد و کمی حسودی میکنی بهشون وای چه پسر بدی شدی چرا گریه میکنی؟
یه سگ داری که بابا بهش میگه آمیگو.شما خیلی اونو دوست داری و باهاش بازی میکنی
الهی قربونت برم که اینقدر لثه هات می خاره و همش ما رو گاز میگیری... داخل روروک بازی میکنی و از سینه خیز رفتن خیلی بدت میاد. البته گاهی اوقات هم جیغ های بنفش میکشی چرا منو با بند بستین به مبل .الان با باسن حرکت میکنی و جلو میری قند عسلم خیلی سعی میکنی که بایستی وقتی میای کنار ما شروع میکنی گرفتن و بالا کشیدن خودت......... با هر آهنگ هم خودتو سریع تکون میدی......
صبحها زرده تخم مرغ را با بیسکویت مخلوط میکنیم و بهت میدیم آخه طعم تخم مرغ را دوست نداری البته این کشف بابایی بود.دستش درد نکنه. آبمیوه هم آب سیب و پرتغال و هویج و موز را خیلی دوست داری برات می ریزم تو لیوان نی دار شما هم قورت قورت می خوری.
ماشاا.. دفعه اول که نی رو گذاشتم تو دهنت راحت تونستی مک بزنی.... از اواخر ۸ ماهگی دیگه صحبت میکنی به من میگی مم و به بابا میگی بب گاهی اوقات هم لبات رو روی هم فشار میدی میگی بابا خلاصه اینکه از اول سال موندی پیش بابا بابای رو گاهی خیلی خسته میکنی .راستش دلمون نمیاد با این سن کمت شما رو مهد بزاریم
|
About![]()
"بنام خداوند بخشنده مهربان"
Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 Links
هديه خداي مهربون |