تبليغاتX
امانت الهي - سومين مسافرت و دندون درآوردن محمدصالح



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


امانت الهي

محمدصالح عزیزدل مامان و بابا

  بنام خداوند روزی دهنده بی منت

اول اسفند قرارشد یه هفته ای همگی بیایم پیش پدربزرگ و مادربزرگ

 

........وای خدای من چقدر خوشحالم..........ولی گویا این مسافرت نزدیک ۲ هفته طول کشید.......مادر بزرگ برای دایی خونه ای را معامله کردند که بابا خیلی زحمت این معامله رو کشید...دستش درد نکنه.

محمدصالح جون تا خونه مادربزرگ خواب بودی.نزدیک پلیس راه دیگه کلافه و خسته شدی  و حسابی جيغ   و داد راه انداختی   تا اینکه رسیدیم خونه.........چقدر همگی از دیدن تو بعد از ۲ ماه خوشحال شدن و کلی قربون صدقت رفتن..........

درست شب اول بخاطر دندون درآوردن  تا ۲ نصف شب گریه میکردی  تا اینکه بابا رو فرستادم برات قطره استامینوفن خرید بغل هیچکس نمیرفتی فقط تو بغل من بودی ودائم گریه میکردی و میگفتی مم.......همه خیلی برات ناراحت شده بودند بیچاره زندائی  ..........کوپ کرده بود و میگفت اگه بچه اینه بابا ما نخواستیم ........خلاصه قطره رو بهت دادم و بعد از یک ربع خوابت برد.

صبح که از خواب پاشدی دیدیم دندونت مثل دونه برنج روی لثت سفیدی میکنه......

مبارکت باشه عزیزم.

 انشاا.. بقیه دندونات هم خیلی زود دربیاد 

  

+نوشته شده در شنبه 1387/12/10ساعت10:58توسط ماماني | |