|
روزها پشت سر هم طي ميشد و گل پسرم بزرگتر روز واكسنش هم فرا رسيد و رفتيم كلينيك نزديك خونه برات پرونده تشكيل داديم و واكسنتو زديم الهي قربونت برم زف كردي ۳ نصف شب هم با بي قراريت از خواب پاشدم ديدم با اينكه مرتب بهت استامينوفن دادم تب شديدي كردي سريع بابا رو از خواب بيدار كردم دست و پاتو چندين دفعه شستيم و بهت قطره داديم خدا رو شكر تا ساعت ۴ تبت اومد پايين و شما راحت خوابيدي.
|
About![]()
"بنام خداوند بخشنده مهربان"
Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 Links
هديه خداي مهربون |