|
محمد صالح جونم توي ۷ ماهگي ديگه ماشاا.. بدون كمك ميشيني ...از خودت صدا هاي جالبي در مياري.شعر مي خوني ....ميزارمت تو كالسكه و با خودم مي برمت تو آشپز خونه تا به كارهام برسم........ ديگه وقتي ميبرمت حموم عكس العمل نشون ميدي و ميگي چرا سرمو مي شوري جديدا روي دست راست و چپت مي خوابي و من كلي ذوق ميكنم مثل آدم بزرگها چقدر عاشق کارتون و آهنگهای تلویزیون هستی حسابی گوش میکنی و می خندی خلاصه اينكه حسابي جيگر شدي. قربونت برم الهی تو ۸ ماهگي هم كم كم منو و بابا رو صدا ميكني...در حال در آوردن ۲ تا دندون خوشگل هستي تنوع غذاييت كمي بيشتر شده سوپ و آبميوه رو خیلی دوست داری
اول اسفند قرارشد یه هفته ای همگی بیایم پیش پدربزرگ و مادربزرگ ........وای خدای من چقدر خوشحالم محمدصالح جون تا خونه مادربزرگ خواب بودی.نزدیک پلیس راه دیگه کلافه و خسته شدی درست شب اول بخاطر دندون درآوردن صبح که از خواب پاشدی دیدیم دندونت مثل دونه برنج روی لثت سفیدی میکنه...... مبارکت باشه عزیزم. انشاا.. بقیه دندونات هم خیلی زود دربیاد
|
About![]()
"بنام خداوند بخشنده مهربان"
Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 Links
هديه خداي مهربون |